کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

هلو

12 و 13 فروردین

ما امسال به جای 13 بدر رفتیم 12 بدر.خیلی سرد بود اول که رفتیم ویلای ما.به گل ها و درختامون اب دادیم و حدود یک ساعت بعد به اتفاق مامانی و بابایی و عمه طیبه و کیمیا و مامان و باباش رفتیم یک رستوران و  بعد از ناهار هم رو تختاش نشستیم و چای و قلیان.من و کیمیا هم که باربی بازی کردیم.خلاصه خیلی خوش گذشت.ساعت 7 هم برگشتیم خونه. این تنها عکسی بود که گرفتم.یکی از گلهای روی تراس ویلای ما   حالا13 فروردین: ما 13 فروردین همه مون خونه ی عمه طیبه دعوت شدیم. سبزه هامون رو گره زدیم و بعد از ناهار هم هزارو یکی عکس گرفتیم ولی چون کیمیا پیکاسو درحال نقاشی کردن بود تو عکسا مون نبود.2-3 تا عکس تکی فقط داره. قبل از ناهار ...
26 خرداد 1393

تهران-هستی و رهام

عید امسال ما رفتیم بابلسر با مامانی و لی متاسفانه  کیمیا شون نتوانستند بیان. بعد از بابلسر هم رفتیم تهران و دوباره رهام جون رو دیدیم .همین طور هم هستی رو مامان رهام دختر خاله ی بابای کیمیاست و بابای هستی پسر خاله ی بابای کیمیا. هستی خیلی نمک داشت.کپی کامبیز دیر بازه.میگفت: تبلت من قربه (گربه) بازی داره و مثلا مو هامو برق گرفته.   بعد هم هی دستاشو میشست و میگفت من وسواس دارم . رهم تپلی هم که هی برای خودش راه میرفت و حر فای نامفهوم میزد مثل:اسپش بد کشییییی .یکبار هم همه سوار ماشین بودیم و داشتیم میرفتیم دریاچه مصنوعی که یکدفعه گفت:ماما کیه؟ این تنها حرف معنا دارش بود.و منم همش اون لپ های تپل و نازشو مبوسیدم و میخوردم . رهام: ...
26 خرداد 1393

عید 1393 مبارک

 اثری از کیمیا   سلام. سال 1392 با همه ی خوبی ها و بدی هاش خاطره های تلخ و شیرینش واتفاق های به یاد موندنیش تمام شد و دو باره بهار اومد و روز از نو و روزی از نو.از این که یک سال دیگه از خدا عمر گرفتیم خیلی ممنونم. ...
26 خرداد 1393

21 بهمن

سلام.امروز 21 بهمن سال 92 کیمیا با باباش اومدن دنبال من و مامانم و رفتیم خونه ی مامان بزرگ.باهم باربی بازی کردیم و ماشاالله خیلی فهمیده شده وعین ادم بزرگ ها بازی میکنه. بعد هم چند تا نقاشی کشید و بعد از شام که ساعت 10 شده بود رفتیم خونه.       باربی لباس صورتی مال منه و باربی لباس زرده ( سفید برفی که کیمیا اسمشو گذاشته هانا) مال کیمیاست   ...
8 خرداد 1393

19 اسفند تولد عمو مهدی

سلام . امروز تولد عمومهدی کیمیاست .همه مون هم خونه ی مامان بزرگیم طبق معمول .تولد 23 سالگی عمو مهدی.کیمیا هم کلی کیک خورد و دلی از عزا در اورد.           کیمیا پس از شروع تولد ...
8 خرداد 1393

رهام

رهم یعنی پسر دختر خاله ی بابا ی کیمیا با مامان و باباش از تهران اومدن  اینجا. چون رهام کوچولو تر ازکیمیا ست و مهمون هم بود همه بیشتر بغلش میکردند و بوسش میکردند و چون کیمیا تا حالا کوچیک تر از خودش رو تو فامیل نداشته و عادت نداره بقیه نی نی های دیگه  رو بغل کنند خیلی حسودیش میشد. این بود که اصلا رهام جون رو تحویل نگرفت.               ...
8 خرداد 1393

شب یلدا

امشب شب یلداست. چهارمین شب یلدای دخملی . امشب همه خونه ی کیمیا جونیم کیمیا هم یلی ذوق زدهست. از هندوانه ها و انار ها هم عکس نگرفتم.   ...
6 خرداد 1393

شهادت امام رضا

سلام امروز شهادت امام رضاست  و ما خونه ی مامان بزرگیم. کیمیا هم طبق معمول داره بازی میکنه و برای خودش حرف میزنه.     ...
6 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد