کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

هلو

تولد 5 سالگی

1393/4/10 13:04
نویسنده : نیلوفر
481 بازدید
اشتراک گذاری

کیک:

بعد از ظهر روز قبل تولد کیمیا بابای کیمیا اومد دنبالم و رفتیم خونشون. اول

 

یکم بازی کردیم بعد هم ساعت 9 و نیم شب رفتیم قنادی کیک سفارش

 

بدیم.میخواستیم طبق در خواست دوشیزه کیمیا تم تولد ترسناک باشه

 

پس گفتیم که مدل کیک اسکلت باشه اقاهه گفت نمیشه. رفتیم خونه و

 

عکس یک کیک رو که روش اسکلت داشت رو از اینترنت گرفتیم و دوباره

 

رفتیم قنادی اقاهه گفت تا فردا حاضر نمیشه .ماهم گفتیم اسکلت رو ول

 

کن یکی از کیک های توی ژورنال خود قنادی رو انتخاب کردیم اقاهه گفت

 

تافردا حاضر نمیشه.در واقع همه ی کیکها حاضر نمیشدند جز یکی که مدل

 

تختخواب بود که دوشیزه کیمیا نپسندیدند.خلاصه قرار شد که فردا صبح

 

بریم یک قنادی دیگه و یک کیک اماده بگیریم.کیمیا ناراحت شد چون روی

 

کیک اماده ننوشته بود کیمیا جان تولدت مبارک.غمگین

جشن تولد:

من شب روی تخت مامان کیمیا با خود کیمیا و مامانش خوابیدم و این وسط

 

بابای کیمیا از خود گذشتگی کرد و رو زمین خوابید.فردا عصر ما حاضر

 

شدیم و کیمیا یک لباس گل گلی پوشید که البته اونم نپسندیدند.چون قرار

 

بود براش لباس جادوگر سفارش بدهند که نشد.

 

 

 

 

 

وای اینارو نگاه 

 

 

 

 

 

حالا کادو ها:

کادوهای عمو حسین:

 

 

 

 

کادو های عمه طیبه و عمو حسن( شوهر عمه طیبه)

 

 

 

 

کادو های عمه ملیحه و عمو عباس(شوهر عمه ملیحه)

 

 

 

 

 

کادو ی خودم (نیلوفر دختر عمه ی کیمیا)

 

 

کادوهای مامانی:

 

 

 

 

 

 

دست همه درد نکنه و انشاالله کیمیا همه رو به شادی استفاده کنه.

در اخر کیمیا با لباس های جدیدش:

 

 

 

 

                             جشنعزیزم تولدجشن

                      

             جشن سالگیت مبارکجشن

 

خاطره ی تولد:

اول که یکمی بزن و بکوب بود. 

                     

ولی وسطای جشن یکهو کیمیا بد شد و  گیر دادکه میخوام تام و جری نگاه کنم . من همدعواش کردم و باهم قهر کردیم بعد هم کیمیا اشتی کرد.

خلاصه ساعت های 9 بود که رقصیدن تعطیل شد  و پیتزا هایی رو که بابای کیمیا سفارش داده بودند رو اوردند . انواع پیتزاها.از ایتالیایی و گوشت و قارچ گرفته تا سبزیجات. بعد هم دور بینها و موبایلها حاضر شد و از کیک و کیمیا عکس گرفتیم و کیمیا هم شمعشو فوت کرد. 

  بعد از کیک خوردن  کادو ها رو باز کردیم         .بعد هم من و کیمیا رفتیم تو اتاق و عمو علی برامون قصه تعریف کرد. خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت.جشن

 

             

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد