کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

هلو

مسافرت شمال(تابستان)

 سلام ببخشید یکم دیر شد کیمیا این سفرو به اتفاق مامان و بابا و مامان بزرگ بابا بزرگ و عموجونش رفت . یک هفته طول کشید و چند روز تو ناتل کنار وچند روزی هم تو هتل بانک ملی بودند. خیلی بهش خوش گذشت و کلی لباس خرید و تاب سرسره بازی کرد و لب دریا اسب سواری کرد و با سطل و بیلچه هم ماسه هارو کند وکند تا رسید به هسته ی زمین. من اون جا نبودم و به طور دقیق نمی دونم چی بهش گذشته فقط میدونم خیلی خیلی از سفرش راضی بوده و بهش خوش گذشته. حالا عکس ها:         این لباس و از اونجا خرید       این لباسم قشنگه؟ سلیقه ی خودمه. محوطه ی بیرون سوییت ها   ...
28 آبان 1392

استاد موسیقی / پیانو و اواز

  اینجا که داشت کیبرد میزد چنان رفته بود تو  حس و صداشو بالا پایین میبرد و می کشید که بیا وببین  به حساب خودش داشت انگلیسی می خوند  فدای اون صدای قشنگت بشم عزیزم ...
27 آبان 1392

کیمیا ی بیچارههههههه

کیمیاکه 6 یا7 ماه داشت بیچاره پای کوچولوش شکست وگچ گرفتن موقعی که میخواست چهار دست وپا راه بره پای شکستشو روی زمین می کشید کیمیای طفلکییییییییی    ...
24 مهر 1392

لغت نامه ی کیمیا جونی در2سالگی

مامان= ماما                     بابا= بابا نی نی= نی نی اب= اب پارک= پاک-دد توپ= دوپ یاسمن= یسمن نیلوفر= نوفل عمه= عمه عمو= عمو دایی= دایی خاله= خاله شلوار= شوال لباس= لیباس عروسک= عروسک دختر= دختر پسر= پسر ماهی= مایی گربه= پیشی سگ= هاپو خرس= خس جوجه= جوجه کفش= کش                            &...
24 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد