کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

هلو

26 بهمن تولد امیر رضا

27 بهمن تولد امیر رضا پسر عمه ی کیمیاست.ولی امسال 26 گرفتن که میشد روز جمعه.تولد 21 سالگیش بود.ما همه ظهر رفتیم خونه عمه طیبه.معین با مامانش مرضیه جون هم بودن که دوست و فامیل خیلی دور ما میشن.معین جون هم یک سال از کیمیا بزرگتره.خلاصه با بادکنک بازی کردیم و بعدش هم ناهار خوردیم.بعد ناهار من و کیمیا و معین رفتیم تو اتاق عمه طیبه نشستیم.معین هی میپرید و میخواست باری کنه.منم برای اینکه این 2تا وروجک سر و صدا نکنند بردمشون تو اتاق عمو حسن (شوهر عمه طیبه)تا بهشون شطرنج یاد بدم. معین هم در رو هل داد تا چفت بشه تا صدای صحبت بقیه نیاد تو و تمرکز داشته باشیم.یکمک که بازی کردیم دیدم معین داره مهره های شطرنج رو میکشه و فشار میده.شطرنجم چوبی بود.من...
19 اسفند 1393

موبایل

تازگیا کیمیا هم به جمع موبایل دارها اضافه شد.توی تابستون من مخواستم تبلتم و بدم بهت اما مامانت گفت که صبر کن یه چیز بهتر واست میگیرم و با اینکه خیلی دلت میخواست که تو هم یه تبلت داشته باشی صبر کردی و حالا هم این موبایل جایزته.انشاالله به خوشی استفاده کنی عزیزم. البته کار کرده است.تا قبل از اینکه مال تو بشه مال مامانت بود البته قدیمی و کهنه نبود .استفاده مامانتم فقط وایبر بود اونم روزی یکبار .انگار یه جورایی صفر حساب میشه.مدلشم  sony expriya اون روز رو مبل نشسته بودی.مامانت گفت کیمیا بیا شام.توهم گفتی دارم با گوشیم کار میکنم .هر چی هم مامانت گفت که بیا غذای مورد علاقته نیومدی.خلاصه بعد از 2 ساعت التماس بالاخره افتخار دا...
11 اسفند 1393

گنج گمشده

یک سری عکس پیدا کردم از کیمیا که به طور کلی فراموششون کرده بودم البته مربوط به اذر سال 92 میشه اما عیبی نداره.خیلی نانازن.اون روزی که این عکسا رو گرفتیم یادمه خونه عمه طیبه بودیم. حالا عکسا: ببخشید مجبور شدم عکسا رو این جوری کنم چون معمولیشون حجمش از 200کیلو بایت بیشتر بود و از نی نی وبلاگ اپلود نمیشد و باید از سایتهای دیگه میکردم که به درد نمیخورن و بعد از یه مدتی عکسا باز نمیشن.   رفته بودیم تو سایت نی نی وبلاگ در حال موز خوردن شطرنج بازی زیر اپن     ...
24 بهمن 1393

عکس ممنوع

اگه این روزا میبینین که دیگه پست جدید نمیذارم علتش اینه که بانو کیمیا تازگیا تا دوربین یا گوشی رو دستم میبینه داد میزنه:بازم عکس؟بعد هم الفراررررررررر اما امروز دیدم که به خاطر لجبازی این خانوم خانوما که نمیشه مطلب جدید نذاشت.منم گفتم پستام فعلا بدون عکس باشه تا بعد ببینم میشه کیمیا رو راضی کرد یانه؟ البته الان دقیق تاریخ روزها یادم نیست چون همیشه وقتی پست میذاشتم تاریخش رو از رو اطلاعات عکس میفهمیدم و حالام که عکسی در کار نیست.حالا خاطرات و کارهای این دخمل بلا رو کلی عرض میکنم. از بد غذاییت بگم کیمیا جون.ماشالله میبینم بقیه بچه ها تپلین و شما عین مداد میمونی خنده ام میگیره و جالبه با همون یکذره سر سوزنی سیر میشی که هیچ بسیار...
21 بهمن 1393

اغاز سال 2015 میلادی

عزیزم امروز اغاز سال نو مسیحیان عزیز هست و امیدوارم سالی پر از خیر و برکت باشه.کریسمس رو به همه تبریک میگم.                                 ...
15 بهمن 1393

5 دی 93

ببخشید دوستان و خاله جونی ها نمیدونم چرا هرکار میکنم عکسای شب یلدا تو کامپیوتر ریخته نمیشن تا بلکه بعد از گذشت 1 ماه و نصفی ببینم میتونم بالاخره این پست شب یلدا رو بذارم یانه . بگذریم مجبورم اول این پست رو بذارم که مربوط به 5 دی هست تا ببینم چه میشه کرد با این عکسا؟ما امروز ظهر خونه ی مامانی بودیم که خب مسلمه کیمیا هم بود.این بار به هم نزدیک شدیم چون زمان واگیرش گذشته بود .پس با خیال راحت تا شب شیطونی کردیم.شب که شد کامپیوتر رو روشن کردیم تا بازی کنیم و خب طبق معمول کیمیا با زرنگی تمام اختیار موس رو به دست گرفت و رفت تو برنامه ی پینت که خب جای تعجب نداره. خلاصه بعد از اینکه حداقل 1 ساعت پای کامپیوتر بودیم کامپیوتر رو خاموش کردیم ...
12 بهمن 1393

ننه سرما اومده...

  شب يلدا در خانه ننه سرما به قصه گوش می کردیم   در اتاقی گرم، زیر کرسی. سماور گوشه اتاق قل قل می کرد و روی کرسی پر بود از خوراکی های رنگارنگ.   انار دانه شده در کاسه چینی گل سرخی، هندوانه های برش خورده در سینی مسی، آجیل شب یلدا ، کلوچه های خونگی ، میوه و شیرینی .   صدایی مهیب آمد، به یکدیگر نگاهی کردیم ، گویی تمام برف ها یک جا پشت خانه ننه سرما فرود آمد.   ننه سرما با سر آستین هاش  شیشه های بخار گرفته پنجره  رو  تمییز کرد،ما هم دورش جمع شده بودیم تا ببینیم موضوع از چه قراره.   دست ننه سرما از پشت شیشه، گونه های سرخ پیرمرد ریش سفیدی رو نوازش ...
12 بهمن 1393

ابله مرغون بیماری که همه میگیرن

تو خونه نشسته بودیم دیدیم بابای کیمیا پیام داده کیمیا ابله مرغون گرفته. طفلکی اخرین باری که دیده بودمش یعنی همین دیروز 20 اذر با هم قهر بودیم.هر چندد که اخرش اشتی کردیم ولی استفاده از هم نبردیم و با هم بازی نکردیم و مطمئنا اگه این دفعه هم ببینمش نمیتونیم بهم نزدیک بشیم.چون من تا حالا ابله مرغون نگرفته بودم و الانم که فصل امتحاناس.خلاصه یه سری عکس فرستاد باباش.دیدیم عین یک بادکنک با خال خال های صورتیه . جمعه 28 اذر رفتیم خونه مامانی اش نذری داشتن.اونجا دیدمش خیلی بانمک شده بود.ولی خودش انگاری ناراحت بود.پرسیدم چرا ناراحتی؟گفت چون من ابله قرغون(ابله مرغون)دارم تو باهام بازی نمیکنی.منم براش توضیح دادم که نباید بهش نزدیک بشم چ...
13 دی 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد