ماه رمضان

سحر گاهان به قصد روزه داری
شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودی
به ان هر لحظه چیزی فزودند
رنج و مرغ و سوپ و اش رشته
سس و استیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم
کمی از این کمی از ان چشیدم
پس از ان کردم ماست را سرازیر
درون معده ای با اندکی سیر
و ختم حمله ای با یک دو اروغ
بشد اعلام بعد خوردن دوغ
سپس یک چای دبش قند پهلو
به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را اغاز کردم
برای اهل خانه ناز کردم
برای اینکه یابم صبر و طاقت
نمودم صبح تا شب استراحت
دو پرس کله پاچه دو کوکا
کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم
زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
و سی روزی به این منوال طی شد
نفهمیدم که کی امد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم
به خود سازی ولی اقدام کردم
به شعبان من به وزن شصت بودم
به ماه روزه 10 کیلو فزودم
اگر چه رد شدم در این عبادت
به خود سازی ولیکن کردم عبادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
بده توش و توانی را به جاوید
که گیرد سالیان سال روزه
اگر چه او شود از دم رفوزه


ماه رمضان 


