کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره

هلو

عسلی

سلام لطفا برید ادامه مطلب   و اما کیمیا و دلپذیر ترین لبخند دنیا:    خونه ی عمه ...
19 دی 1392

یک شنبه ی خوب

امروز شنبه کیمیا اومد خونه ی ما (عمه) البته از شب جمعه اومد و خوابید. ولی شب کلی گریه کرد و گفت دلش برای مامان و باباش تنگ شده و نگذاشت کسی بخوابه و بعد از مدتی خودش راحت خوابید در حالی که ما همه خواب زده شدیم. فردا صبح وقتی من (نیلوفر) از مدرسه برگشتم با هم بازی کردیم و کیمیا برای بچه ی من غذا درست کرد و داد دهنش.بعد هم ناهار خوردیم و من رفتم کلاس زبان و موقعی که مامانم اومد دنبالم دیدم کیمیا هم اومده.بعد با هم رفتیم البسکو تا برای بابای من کادوی تولد بخریم . بعد از خرید کمی بازی کردیم وبراش سی دی گذاشتم.اما از وسطاش ول کرد رفت شام بخوره.مامان باباشم اومدند و  ما نقاشی کشیدیم و با بادکنک بازی کردیم بعد که بابام  اومد بهش هدیه اش ر...
8 آذر 1392

مسافرت شمال(تابستان)

 سلام ببخشید یکم دیر شد کیمیا این سفرو به اتفاق مامان و بابا و مامان بزرگ بابا بزرگ و عموجونش رفت . یک هفته طول کشید و چند روز تو ناتل کنار وچند روزی هم تو هتل بانک ملی بودند. خیلی بهش خوش گذشت و کلی لباس خرید و تاب سرسره بازی کرد و لب دریا اسب سواری کرد و با سطل و بیلچه هم ماسه هارو کند وکند تا رسید به هسته ی زمین. من اون جا نبودم و به طور دقیق نمی دونم چی بهش گذشته فقط میدونم خیلی خیلی از سفرش راضی بوده و بهش خوش گذشته. حالا عکس ها:         این لباس و از اونجا خرید       این لباسم قشنگه؟ سلیقه ی خودمه. محوطه ی بیرون سوییت ها   ...
28 آبان 1392

استاد موسیقی / پیانو و اواز

  اینجا که داشت کیبرد میزد چنان رفته بود تو  حس و صداشو بالا پایین میبرد و می کشید که بیا وببین  به حساب خودش داشت انگلیسی می خوند  فدای اون صدای قشنگت بشم عزیزم ...
27 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد