30 و31 فروردین
من 30 فروردین حاضر شدم و بابای کیمیا اومد دنبالم و رفتیم خونه ی کیمیا شون. اول که با هم فانوس برداشتیم چراغ هارو خاموش کردیم و بازی کردیم مثلا تو جنگل گم شده بودیم. بعد هم کیمیا اومد مزون من مثلا ومن هم خوشگلش کردم و ازش عکش گرفتم.ولی عکساشو ندارم.بعد هم پرشین تون نگاه کردیم. شب هم شام خوردیم و با وسایل اشپزی بازی کردیم .خلاصه مسواک زدیم و تو اتاق مامان کیمیا کنار هم خوابیدیم و برای کیمیا قصه گفتم. 31 فروردین: امروز قرار همه خونه ی کیمیا شون جمع بشیم. برای هین شب قبل من خونه ی کیمیا موندم. شبح بعد از صبحانه رفتیم بالایشت بوم و کنار بابای کیمیا که داشت کباب برای ظهر درست میکرد نشستیم و با موبایل بازی کردیم . بعد هم اوم...
نویسنده :
نیلوفر
12:20


