کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

هلو

شنبه 28 تیر 93

امروز هوا فوقالعاده عالیه باد های خنک میاد و کلا یکمی سرد تر شده ساعتای 7 و 8 شب کیمیاشون و عمه طیبه و عمه ملیحه (خودمون) رفتیم ویلای عمه ملیحه تو طرقبه روبروی رود خونه.اون جا که خیلی خنک تر از شهر هم هست.خلاصه بعد از شام با کیمیا کلی بازی کردم. لب حوض هم پر از گل های خوشگل بود. کیمیا هم هی به به و چه چه میکرد.بعد پرسید این جا مال خودتونه؟گفتم اره گفت پس اون خونتون چی؟ ساعت 9 هوا انقد خنک شد که کیمیا مجبور شد روی تاپ استین حلقه ایش این بلوز رو بپوشه اگه دقت کنید یک یقه صورتی پر رنگ از زیر بلوزش میبینید.کیمیا با خودش 2 تا بادکنک هم اورده بود میگفت یکیش مال تو کدوم رو دوست داری؟ البته ویلای ما...
19 مرداد 1393

دوچرخه

قرار بود امروز بریم خونه مامانی .ساعتای 7 و 8 رسیدیم.داشتیم شام میخوردیم که عمو حسن گفت کیمیا یک بوس بده .کیمیا گفت نمیخوام تو سیبیلات تیزه میره تو لپم دد(درد) میگیره. عمو حسن یکدفعه یک دوچرخه که برای کیمیا خریده بود در اورد و کیمیا تا دیدش رفت عمو حسن رو بوس کرد و گفت مرسی عمو مال منه؟ بعد هم نشست به بازی کردن باهاش.قطعاتش جدا و دوباره سر هم میشد یک اچار و یک پیچ گوشتی هم داشت. این جا هم رو تراس کیمیا داره قطعاتش رو وصل میکنه که تکون خورده این جا هم داره بازی فکری نخ جادویی رو بازی میکنه همش هم درسته   ...
18 مرداد 1393

18 تیر

امروز هوا خیلی خیلی گرمه.باد های گرم هم که  ادمو یاد کیش میندازه.ما (عمه ملیحه)میخواستیم افطاری مونو تو رستوران بگیریم ولی جا گیر نیاوردیم همه جا ها رزرو بود.این شد که تو خونه گرفتیم.روز قبلش کیمیا بهم زنگ زد و گفت سلام نیلوفر جون  من میخوام فردا اون پیراهن گل گلی رو بپوشم با اون کفش جلو باز ها و لاک هم بزنم خوبه؟ خلاصه 18 تیر اومدن خونه مون.کیمیا هم با خودش یک بادکنک که با باد نیتروژن پر شده بود و هی میرفت بالا و به سقف میچسبید اورد.اون جا با فرشته دختر عمو من که 7 سالشه بازی کرد و منو به کلی فراموش کرد.ولی موقع برگشتن کلی گریه کرد که چرا با من بازی نکرده به باباش میگفت 20 دقیقه بهم وقت بده نیلوفر برام کتاب بخونه.ولی کتابش ط...
17 مرداد 1393

المان قهرمان جام جهانی 2014

       هورا هورااااااااا المان برد  من طرفدار المان بودم شما چطور؟         کیمیا هم طرفدار المان بود            بیاین جشن بگیریم                               هیپ هیپ هورااااااااااااا                    ...
15 مرداد 1393

11 تیر

امروز افطاری دعوتی عمه طیبه اس .تو رستوران بانک ملی گرفتن .هوا هم عالی.ولی کیمیاشون یکمی دیر رسیدن.محوطه خیلی قشنگی داشت پر از گل و درخت.بعد از غذا هم کیمیا کلی سرسره بازی کرد. ...
14 مرداد 1393

کی این همه بزرگ شدی عسلم؟

الان که دارم نگاه میکنم میبینم که از اون روزی که توبیمارستان بودی چقدر بزرررررررررررررررگتر شدی. مثل یک غنچه ی گل که باز و باز تر میشه تو هم داری بزرگ تر و خانوم تر میشی.وقتی نوزاد بودی درست هم قد عروسک باربی بودی.یک عکسم کنار باربی داری که هم قد خودته.اون موقع میگفتیم کو تا کیمیا بزرگ شه ولی حالا میبینم که 5 سال به همین سرعت گذشت و حالا خیلی عاقل و فهمیده و خانوم شدی و داری همین طور قد میکشی تاااااااااااااااااااااااااااا.............   تابستان سال 1388 تابستان سال 1389 کیش   تابستان سال 1390 تابستان سال 1391 ...
5 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد