کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

هلو

فصل خزون فصل برگ های رقصون

           پاییزه و پاییزه                 برگ درخت میریزه هوا دل انگیزه خرگوش و جست و خیزه یلدا جونم که اومد فصل خزون سر اومد     من که چنین عزیزم                                    خزونم و پاییزم تو فصل من می وزه باد     ...
1 مهر 1393

20 شهریور 93

عزیزم امروز واسه عمو حسین میخوان برن خواستگاری .البته عمو حسین رو نبردن.ما و همه طیبه زود تر از شما رسیدیم.وقتی رسیدی مامانی و عمه ملیحه و طیبه رفته بودن.از صدات که گرفته بود معلوم بود که سرما خوردی.مامانت میگفت مریض شده بود رفته بودین دکتر.کولر گازی روشن بوده تو مطب سرما خوردی. یکم باری کردیم با عروسک.بعد مامانی اینا برگشتن.تو هم سریع پشت اپن قایم شدی که سورپریزشون کنی.خلاصه تب داشتی واسه همین خوابیدی.میخواستید برید پیش عمو عباس یعنی بابای من که دکتره.ولی تو خواب بودی و ماشینتون هم دست بابات بود ماشین مامانتم بنزین نداشت. وقتی بیدار شدی یه نقاشی خوشگل کشیدی.راستی یک عینک دودی هم خریده بودی. این عک...
29 شهريور 1393

16 شهریور تولد امام رضا

                   زائری بارانی ام اقا به دادم میرسی؟                  بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی؟                   گر چه اهو نیستم اما پر از دلتنگی ام                  ضامن چشمان اهوها به دادم میرسی؟             ...
29 شهريور 1393

خرید پیش دبستانی

دیگه کیمیای ما هم میخواد بره پیش دبستانی.بعد از ظهر ها با مامانش ماشین رو برمیداشتن و میرفتن هر چی مهد و دبستان بود رو میگشتن.از اخر هم تو مهد گل رز ثبت نام کرد.پیش دبستانیش با دبستان نیست.با مهد کودکی هاست.از نوزاد 6 ماهه تا بچه 5 ساله اون جا پیدا میشه.ولی کلاس اینا جداست.یک اتاق بازی بزرگ هم داره پر توپ و لگو اسب های گهواره ای و سرسره.خیلی قشنگه فرمشم مقنعه نداره .بعدا عکساشو میذارم چون الان عکساشو ندارم.اون روز هم که رفت خرید کرد واسه مهدش.کوله پشتی رو خود اموزشگاه میده.یک جامدادی باب اسفنجی هم خریده. 2 تا دفتر یکیش نقاشی یکیش خط دار خط کش و پاک کن و ذره بین که تهش خودکاره چیز بیشتری لازم نداره چند تا کتاب رن...
27 شهريور 1393

13 شهریور 93

سلام. امروز رفتیم خونه مامانی.کیمیاشون هم بودن.اول که اومدیم خودشو زد به خوابه .بعد یک رب یک چیپس که مال کیمیا بود رو برداشتم و گفتم اینو بیاین بخوریم کیمیا که خوابه تا اینو شنید یک جوری وانمد کرد که انگار داره بیدار میشه.چندتا خمیازه ساختگی هم کشید.بعد با هم چیپس خوردیم. خلاصه مامانی با عمه ملیحه و مامان کیمیا رفتن بازای تا چند تا مانتو بخره.ما هم کلی بازی کردیم.یاسمنم کوکوی سیب زمینی واسه شام درست کرد.کیمیا هم لوازم تحریر قبل از اومدن ما با مامانش رفت و از فروشگاه نزدیک خونه مامانی خرید عکساشم تو پست بعدیه. خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی.   در حال کشیدن نقاشی با ابرنگ رو تراس ...
22 شهريور 1393

7 شهریور

سلام امروز ظهر رفتیم رستوران.ناهار جوجه بود .کیمیا رو هر کاری کردیم نخورد که نخورد.جوجه دوست نداشت .چون دعوتی هم بود نمیشد غذا رو عوض کرد و چیز دیگه ای سفارش داد.خلاصه برنج خالی خورد.بعد رفتیم خونه مامانی.یکمی بازی کرد ولی من نبودم رفته بودم خونه بابای بابام.ساعتای 4 رفتیم خونه مامانی ما هم.با کیمیا بازی کردم و خودش رو زد به خواب تا باباش از سر کارش بانک اومد.خلاصه افتاب که رفت رو بالکن فرش انداختیم  و نشستیم.شب هم ساعت 9 برگشتیم. داشت مثلا میز ها رو تمیز میکرد که به مامانی کمکی کرده باشه. ...
17 شهريور 1393

6 شهریور عروسی

امروز عروسی پسر عمه بابای کیمیاس.ساعت 7و نیم حاضر شدیم ولی خیلییییییییییییییییی منتظر کیمیاشون موندیم که اونام بیان با هم بریم.اخه بابای کیمیا جایی بوده و تا بذه خونه و حاضر بشه کلی طول کشید.خلاصه کیمیاشون نیومدن و مامانی ادرس باغسرا رو براشون اس ام اس کرد.خلاصه رسیدیم.ولی یکمی دیر شده بود.کیمیاشونم رفتن دنبال عمه طیبه و 10 دقیقه بعد ما رسیدن. اینجا داماد اومده بود و داشت با عروس میرقصید کیمیا هم بالای میز نشسته بود تا بهتر ببینه. اینجا کیمیا با من عکس گرفته بود. هر چی به کیمیا گفتیم برو برقص گفت دوست دارم ولی خجالت میکشم من بدون تو هیچ جا نمیرم نیلوفر.حالا منم که از همه خجالتی تر .    ...
15 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد