کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

هلو

روز دختر مبارک

        ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر شما مبارک    دختری نباش که به مردی نیاز داره دختری باش که مردی به اون نیاز داره و این دو باهم خیلی متفاوتند  . . . روزت مبارک . . . دختران فرشتگانی هستند  از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک . . . . . . چرا روز دختر داریم ولی روز پسر نداریم؟ چون محض اطلاعتون پسر از وقتی میره نونوایی دیگه مرد میشه ! . . . تو ببین، وحشی چشمان توأم دختر خوب  که چنین بی سر و سامان توأ...
8 شهريور 1393

24 مرداد

یفتلتنیطقبریززرررررررررررررررررررررررررررررر                       این الان مقدمه ای بود که کیمیا نوشتس.24 مرداد ما شب پیش اومدیم و تو ویلا خوابیدیم .همه چیزش حاضر شده ولی کیمیاشون فرداش اومدن.کلی حباب بازی کردیم که خود کیمیا مایع شو درست کرده بود برای ناهار کباب از سر کوچه گرفتیم و خوردیم بعد از ناهار هم رفتیم و چیز هایی که برای عمه طیبه تو لاین فرستاده بودن رو خوندیم و بلال خوردیم.بعد هم رفتیم بالکن طبقه سوم هم شستیم و نشستیم خیلی با صفا بود منظره درخت ها و رودخونه از بالا قشنگ تر هم هست. ساعتای 7 رفتیم لباسامون رو عوض کردی...
8 شهريور 1393

17 مرداد تولد ریحانه جون

امروز ریحانه  یعنی دختر عمو بابای کیمیا تو لد گرفته .البته روز واقعی تولدش 9 مرداد ولی امروز گرفته.5سالش تموم شده و وارد 6 سال شده.کیمیا یک پیراهن خوشگل پوشیده.همون پیراهنی که عمه طیبه برای تولدش خریده. البته هیچ عکسی ندارم ازش همش فیلمه.اولاش کیمیا نشسته بود و هی میگفت خجالت میکشم برقصم ولی یکم که یخش اب شد دیگه نمینشست.میگفت تو چرا نمیرقصی نیلوفر از اخر دیگه تنها کسی که وسط بود کیمیا بود.                           تولدت مبارک            &nb...
6 شهريور 1393

خانواده

اینم چند تا عکس از فامیل ها و خانواده کیمیا جونی. اول از طرف مامانش:مامان زری و بابا رضا مامان بزرگ و بابا بزرگ کیمیا از طرف مامان .1 دایی علی داره که هنوز زن و بچه نداره و 2 تا خاله:خاله فائزه و خاله فهیمه خاله فائزه 15 سالشه و خاله فهیمه 1 پسر 2 ساله به اسم امیر علی داره. حالا از طرف باباش:مامان خجسته و بابایی که مامان بزرگ و بابا بزرگ از طرف باباشن.2 تا عمه داره :عمه طیبه که بزرگ تر و عمه ملیحه.عمه طیبه 1 پسر داره به اسم امیر رضا که صداش میکنیم رضا و عمه ملیحه هم 2 تا دختر به اسمهای یاسمن و نیلوفر.یاسمن 15 سالشه و نیلوفرم که منم 11 سالمه.3 تا عمو داره:عمو علی عمو حسین عمو مهدی.هیچ کدوم زن و بچه ندارن. کیمیا و مامان ...
4 شهريور 1393

دیگه اون نی نی دو روز پیش نیستی

روز به روز که میگذره خانم تر و عاقل تر میشی.عین یه غنچه باز و باز تر میشی .دیگه اون نی نی 2 روز پیش نیستی.خیلی بزرگتر شدی.قدت وزنت.همه چیت.                         اون روز با مامانت رفتی تا برای پیش دبستانی ثبت نام کنی.وقتی تو به دنیا اومدی من فقط چند ماه از الان تو بزرگتر بودم میخواستم برم کلاس اول اون موقع ها فکر میکردم خیلی بزرگ شدم و تو هیچ وقت اندازه من نمیشی. اما حالا ماشالله میبینم که درست همسن اون موقع های من شدی ولی مطمئنم اگه یه نی نی دیگه بیاد تو بهش حسودی میکنی و دوستش نداری اما من با تمام وجود تو رو دوست...
29 مرداد 1393

7 مرداد

ما امروز چون تعطیلیه رفتیم دوباره ویلامون هوا هم خیلی خوبه .بادهای خنک میاد خلاصه خیلی خنکه. مامانی و بابایی و عمو مهدی هم که از سربازی مرخصی گرفته هم هستن.عمه طیبه رفته تهران و کلی عکس از رهام جون و هستی جون گرفته که که با وایبر فرستاد کلی بزرگ شدن ماسالله.خلاصه ناهار قرمه سبزی داشتیم که مامانی درست کرده بود و خییییییییییییییییییییلیییییییییییییییی خوش مزه هستن قورمه سبزیهای مامانی. خلاصه کیمیا عاشق اینجاست.ومیگه نیلوفر جون خیلی خوشحالم که اینجاییم.کلی بازی کردیم و کلی چیزهای خوشمزه خوردیم. ساعتای 11 و 12 هم برگشتیم. نگاه چقد باد میاد منظره.پایین درختها رود خونه ...
25 مرداد 1393

خوشگلترین دختر دنیا

امروز یکشنبه 29 تیر 93 ما خونه کیمیا دعوتیم. کیمیا هم یک پیراهن پوشیده با به قول خودش کفش های سیندرلایی و همش میگه نیلوفر نگا این پیراهنی که تو خیلی دوسش داری رو پوشیدم خلاصه بعد از غذا هی تو اتاق مامانش راه میرفت و میگفت من خوشگلترین دختر دنیام از تو هم خوشگلترم بیا بازی کنیم من پرنسسم تو هم سمبل خانی خلاصه گفتیم و خندیدیم و بازی کردیم. فرش قرمز زیر پاشو ببینین که دم در اتاق خودش و مامانش پهن کرده بعدش هم اومد یک رخت خواب وسط هال پهن کرد و دراز کشید و هی دستور داد موقع رفتن خیلی خسته شده بود سریع لباس خوابش رو پوشید و رفت تو اتاقش و رو تختش خوا...
21 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلو می باشد